حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. 20 محرم 1444 Friday, 19 August , 2022 ساعت ×
پ
پ

آیا مقصود همان مبحث “تسبیت‌گرایی اخلاقی” است که اکنون به این شکل مطرح شده است؟!

بنابراین، بستگی دارد به این که منظور از “نسبی” و مقصود نهایی از آن چه باشد؟ وگرنه معلوم است که دو کیلو، به “نسبت” یک کیلو سیب، سنگین‌تر است؛ یا دانشمند به “نسبت” یک فرد عامی، علم بیشتری کسب نموده است و به همان نسبت، مسئولیت بیشتری دارد.

از واژه‌ی “نسبیت” و نسبی بودن که معمولاً در یک معادله‌ی قیاسی پیش می‌آید، سوء استفاده‌های بسیاری شده است، به ویژه در عرصه‌ی مباحث نظری که غالباً در علوم انسانی مطرح می‌شود، از جمله مباحث ارزشی و اخلاقی.

به عنوان مثال: یک ساختمان بیست طبقه، نسبت به یک ساختمان یک طبقه، بسیار بلند است، تا جایی که به آن “برج” می‌گویند؛ اما نسبت به یک ساختمان هشتاد، صد یا حتی صد و هشتاد طبقه، بسیار بسیار کوتاه می‌باشد؛ گاه کوتاهی‌اش نسبت به ساختمان بلندتر، به مراتب کمتر از بلندی‌اش نسبت به یک ساختمان یک طبقه می‌باشد. اما، این نسبیت، فقط در صورت “قیاس” پیش می‌آید، وگرنه بالاخره این یک ساختمان بیست طبقه و بلندی می‌باشد، چه آن را با ساختمان دیگری قیاس بکنند و چه نکنند؛ و اگر کسی بخواهد طبقات آن را با پله بالا رود، کار بسیار دشواری است.

●- در همین دنیا، در بسیاری از کارها و تعاملات و به ویژه در برابر قانون و ضرورت رعایت و اجرای آن، چیزی به عنوان “نسبیت” لحاظ نمی‌گردد. به عنوان مثال، اگر در جاده یا بزرگراهی، رانندگی با سرعت بیش از ۱۱۰ کیلومتر ممنوع باشد، دیگر فرقی ندارد که متخلف با سرعت ۱۵۰ برود و یا ۱۸۰، در حال از حد قانونی کرده است. اگر بیست متخلف را بگیرند، به آن که با سرعت ۱۴۰ می‌رفته، نمی‌گویند: چون سرعت خلاف تو به نسبت بقیه کمتر بوده، پس جرمی مرتکب نشدی و از مجازات و جریمه معاف می‌شوی! خیر، فقط ممکن است که مجازاتش، به نسبت بقیه، کمتر باشد.

فرض کنید قاتلی، در قتل عمد، یک نفر را کشته است و قاتل دیگری، سه نفر را و قاتل دیگری ده نفر را به قتل رسانده است؛ حال دادگاه در صدور حکم می‌گوید: «به سه بار اعدام محکوم شد»! اما کسی را بیش از یک بار نمی‌شود اعدام کرد، هر چند هزار نفر را کشته باشد! بلکه این حکم سه بار اعدام، یعنی اگر راجع به یکی مشمول رضایت بازماندگان و … شد، باز هم اعدام خواهد شد.

شما می‌توانید بگویید: من رشته‌ی فیزیک را به نسبت شیمی، بیشتر دوست دارم؛ اما این نسبیت در میل ، ذوق و استعداد شماست، نه این که ارزش یکی را بالاتر ببرد و از ارزش دیگری بکاهد.

*- امریکا، هیچ گاه نمی‌گوید که «من به نسبت اهداف و منافع استکباری و سلطه‌گرانه‌ی خود با ایران و ایرانی دشمنم، پس شما که به “نسبت” اهداف و منافع خودتان دشمنی و یا دوستی کنید، بلک می‌گوید: همه از من حمایت کنند و اگر نکنند، مجازات خواهند شد»! اما نوبت به عدل، قسط، پاکی و فضایل اخلاقی که برسد، می‌گوید: «همه چیز نسبی است و ارزش ذاتی ندارد»!

●- از این واژه‌ی “نسبیت”، و نه منطق آن، سوء استفاده کرده می‌گویند: «ارزش‌ها نسبی هستند، پس هیچ کدام دارای ارزش حقیقی نیستند» و نتیجه گرفته‌اند که «هیچ خوب یا بدی، وجود ندارد و همه اعتباری هستند»! و این سوء استفاده‌ها، اگر چه در چارچوب مباحث نظری (فلسفه، اندیشه، اخلاق، انسان‌شناسی، روانشناسی، جامعه‌شناسی، رفتارشناسی و …) مطرح می‌گردد، اما تماماً مقاصد سیاسی را دنبال می‌کنند و قصد نهایی، توجیه تمامی جنایات و مفاسد نظام منحط سلطه می‌باشد. می‌گویند: «اگر تو این جنگ، تجاوز، ترور، تحریم، ظلم و … را بد می‌دانی، به نسبت اهداف و منافع خودت است، و ما نیز به نسبت منافع خود خوب می‌دانیم، پس اصل آنها فاقد هر گونه ارزشی یا ضد ارزشی می‌باشند»!

پس، هدف اصلی، متزلزل، مذبذب و نان به نرخ روز خوردن تمامی مردمان است که به سلطه‌ی قدرتمندان و استعمار و استثمار مردمان می‌انجامد.

عدالت – شاید بتوانید در یک معادله‌ی قیاسی، بگویید: «مفهوم و مصداق “عدالت” نسبی است؛ مثلاً اگر دیوانه‌ای یک نفر را به قتل رساند، فرق دارد با کسی که دیوانه نیست و یک نفر را کشته است»؛ اما این “نسبی بودنِ معنا، مفهوم و ارزش عدالت نیست”، بلکه نسبی بودن مصادیق و وضعیت “جرم و مجرم” است. مصداق عدالت در مورد مجازات سالم و عاقل، در مقایسه با “دیوانه”، متفاوت است؛ نه این که “اصلِ عدالت” فاقد هرگونه ارزش حقیقی می‌باشد.

پس عدالت همیشه و همه جا یک ارزش، کمال و حُسن می‌باشد. اگر دیوانه قصاص نشود، اجرای عدالت است، اگر عاقل قصاص شود نیز عدالت است، پس در هر دو مورد، قیام به “عدالت”، بدون هیچ قیاس و نسبیتی مطلوب واقع شده است.

حبّ و بغض – حالت دوست داشتن یا بد آمدن، فطری انسان است، پس در اصل اینحالت، هیچ نسبیتی وجود ندارد. “محبت” به همان اندازه حق و خوب است که “مغبوض یا دشمن داشتن”، حق و خوب می‌باشد. بالاخره هر کسی به هر اندازه‌ای که “عقل و عقلانیت” را دوست داشته باشد، به همان اندازه از “جهل و جهالت”، بدش می‌آید! بنابراین، “نسبیت” در موضوع دوستی و دشمنی، فقط به شخص، موضوع و مصداق بر می‌گردد، مثل کسی که بگوید: من کُشتی را بیشتر از فوتبال دوست دارم؛ یا از “تجمل گرایی” بیش از “ساده‌زیستی” بدم می‌آید.

بنابراین، در اصل، لازم و خوب بودن “حبّ و بغض = دوست داشتن و بد آمدن و یا دشمن داشتن” و تعریف و مفهوم آن و نیز درک حالت آن که در همگان یکسان است، هیچ نسبیتی وجود ندارد، بلکه در مقایسه‌ی این که چه کسی چه چیزی را دوست دارد و یا از چه چیزی بدش می‌آید، و به چه مقدار؟ آیا حق دارد که آن را دوست داشته باشد و یا حق ندارد، می‌شود یک معادله‌ی قیاسی و نسبی نمود. مثل این که کسی بگوید: «من از منافق، بیشتر از کافر متنفرم» و یا دیگری بگوید: «من از هر چه دین و دیندار، مؤمن، متقی و صالح و مصلح است، بدم می‌آید».

محبت به خداوند سبحان، در یکی به حد اکمال و اخلاص می‌رسد، در دیگری کمتر … و یکی کاملاً محبتش را معطوف به دنیا و مظاهرش می‌کند؛ اما اصل حقیقت و واقعیت محبت، سر جای خودش هست.

یکی خدا را دوست دارد و هنگامی که یاد خدا به میان می‌آید، قلبش می‌تپد «‌الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ – کسانی که هر گاه یاد خدا به میان آید، دل‌هایشان خشیت می‌یابد [نرم و لطیف می‌شود]/ الحج، ۳۵» و دیگری از یاد خدا حالش به هم می‌خورد، و منتظر است این موضوع عوض شود و از محبوب او [دنیا و مظاهرش] یاد شود، تا شاد و مسرور شود – اما اصل حبّ و بغض، حقیقت و اهمیت آن، سر جای خودش باقیست:

«وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ» (الزّمر، ۴۵)

ترجمه: و چون خدا به تنهایى یاد شود، دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند منزجر (متنفر) مى‏‌گردد و چون کسانى غیر از او یاد شوند بناگاه آنان شادمانى مى‌کنند.

درجات و مراتب:

در همین دنیا نیز هر چیزی و هر امری، درجه و رتبه‌ای دارد و این درجات با هم متفاوت هستند، و “نسبیت” بین آنها هیچ گاه مطرح نمی‌گردد، مگر این که “قیاس” پیش آید.

به عنوان مثال: دانش آموز کلاس اول دبستان، یک دانش‌پژوه و طلبه‌ی علم است، هم چنین برخوردار از مدرک دکتری در یک رشته یا یک مجتهد نیز یک دانش‌پژوه و طلبه‌ی علم است؛ و البته درجه و رتبه‌ی آنان متفاوت است؛ و صد البته که هر کدام، از ارزش و درجه و اهمیت خود برخودارند، بدون هیچ نسبیتی، مگر آن که کسی بخواهد این دو را با هم قیاس نماید. حضرت آیت الله، یا جناب آقا یا خانم دکترای ادبیات، از همان الفبایی استفاده می‌کنند که در کلاس اول ابتدایی آموخته‌اند. پس آن الفبا، از ارزش خودش برخوردار است.

●- شما می‌توانید بگویید: «خورشید به نسبت زمین، بزرگتر است، و ماه به نسبت زمین کوچک‌تر است»؛ اما این مقایسه‌ی نسبیت‌ها، نه به اندازه‌ی آنان می‌افزاید و نه از اندازه‌ی آنها می‌کاهد.

بنابراین، اختلاف درجات و مراتب، به معنای “نسبی بودن” حقیقت و ارزش وجودی آنها نمی‌باشد.

در آخرت:

در آخرت نیز که دیگر همه حجاب‌ها کنار رفته و حقیقت و واقعیت هر چیزی آشکار می‌گردد، و عدالت کامل به حدی است که حتی به اندازه‌ی نخ هسته‌ی خرمایی به کسی ظلم نمی‌شود، اختلاف مراتب و درجات وجود دارد. هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. تمامی این طبقات و درجات، در جای خود حقیقی و معتبر هستند، اگر چه می‌شود قیاس نمود و نسبیتی را بیان کرد، مثل این که گفته شود: طبقه اول بهشت، کف و پایین‌تر است به نسبت بهشت فردوس، یا درجه و مقام محمود. و یا بالاترین طبقه‌ی جهنم، به نسبت قعر جهنم بالاتر است. “السابقون السابقون”، به نسبت “اصحاب الیمین” سبقت گرفته‌اند، نه به نسبت خودشان و یا مرتبه‌ای که اصلاً با آنان قیاس نمی‌شوند که بخواهند سبقت‌شان را مقایسه کنند، مثل اهل جهنم.

نسبیت در اعمال:

نسبیت در اعمال نیز هست، اما نه به این معنایی که برای بی‌اعتبار جلوه دادن هر ارزش و ضدارزشی سوء استفاده و القا می‌کنند!

*- می‌پرسد: “ثواب حج تمتع” بیشتر از است و یا اطعام گرسنگان؟! خب این یک مقایسه‌ی غلط و انحرافی می‌باشد. پاسخش این است که اولاً حج فقط بر مستطیع واجب است و نه همگان، اما اطعام گرسنگان بر همگان واجب است، هر چند خودشان چیز زیادی نداشته باشند – ثانیاً شخص اگر درآمد ندارد که مستطیع نمی‌شود؛ و اگر دارد، می‌تواند آنقدر گرسنگان را اطعام کند که هیچ گاه برای حج مستطیع نشود؛ اما اگر اطعام نکرد و پول را نزد خود نگاه‌داشت، یا آنقدر درآمد داشت که به رغم اطعام، باز هم دارد، آن وقت حج بر او واجب می‌شود و دیگران قیاس یا نسبیت بین این دو فریضه، صورت نمی‌پذیرد.

نسبیت در عامل در آخرت نیز بدین معناست که از هر قومی، برای خودشان شاهدی از خودشان می‌آورند. به عنوان مثال: اگر کسی فقر را برای توجیه سرقتش بهانه آورد، نمونه‌ای برای او می‌آورند، از میان قوم خودش، که در همان موقعیت و همان عصر و نسل و جغرافیا می‌زیسته، و چه بسا فقیرتر هم بوده است، اما نه تنها سرقت نکرده، بلکه در کسب فضایل کوشیده است و بهانه‌ی او را مردود اعلام می‌کنند. پس، در اینجا حقیقت هیچ ارزش و ضد ارزشی نسبی قلمداد نشده است، بلکه شاهدی متناسب با ادعا، برای فرد آورده شده است و عمل این دو به نسبت وضعیت‌شان با هم مقایسه شده است.

فرض کنید: به یک امریکایی بگویند: «تو چرا نه تنها موحد و مسلمان نشدی، بلکه مثل یک حیوان زندگی کردی»؟! و او بگوید: «من در عصر و محیطی بوذم که در آنجا هیچ خبری از اسلام نبود تا آگاه گردم»، آن وقت ده میلیون مسلمان امریکایی و هم عصر و نسل او را به عنوان شاهد می‌آورد تا معلوم شود دلیل، بهانه و توجیهش، وارد نیست و مقبول محکمه و قاضی نمی‌باشد. و اگر بگوید: «بالاخره من به نسبت مسلمانان، چیزی از معنا، مفهوم و مصداق “عدالت و ظلم” نمی‌دانستم که از این نسل کشی و بچه کُشی حمایت نکنم و حتی ممانعت نمایم»!، از اعمالش شاهد می‌آورند و می‌گویند: «پس چرا به نسبت خودت، حقوق شخصی و اجتماعی‌ات و یا حتی حقوق سگ خانگی‌ات، به خوبی می‌دانستی و عمل می‌نمودی – به فرض که قرآن مجید و آموزش آن به تو نرسید، عقل و وجدان که به تو داده بودم، چشم و گوش هم که و هم چنین قلب که داده بودم – نه، بلکه نمی‌خواستی»؟!

« أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ * وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ * وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ * فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ » (البلد، ۸ تا ۱۱)

ترجمه: آیا برایش دو چشم (چه چشم سر، و چه دو چشم ظاهربین و باطن‌بین یا بصیرت) قرار ندادیم * و زبانی و دو لب (برای سخن به حق گفتن و تصدیق حقایق ندادیم) * و هر دو راه [خیر و شرّ – یا – دنیا و آخرت] را به او نشان ندادیم * و[لى] نخواست از گردنه‌ی [عاقبت‏ نگرى] بالا رود [نخواست از این داده‌ها و امکانات، درست استفاده کند، از این “عقبه” یا لجستیک برای هدایت و رشدش، بهره ببرد].

ملاک نسبیت اخروی:

ملاک نسبیت اخروی، در قرآن مجید به روشنی بیان شده است، می‌فرماید: نه به کسی بیش از آن چه به او داده‌ایم تکلیفی می‌کنیم و نه به کسی بیش از “وسع = توان و امکانش” تکلیفی می‌کنیم؛ بنابراین، برای چیزی که “تکلیف” نیست، محاسبه و محاکمه هم نیست، و “نسبیت” به تناسب داده‌ها و توان‌ها می‌باشد.

به عنوان مثال: به یک کور نمی‌گونید: «تو چرا حتی یک آیه‌ی قرآن کریم را از رو نخواندی»؟! و یا ثوابی به کور به خاطر نگاه نکردن به نامحرم نمی‌دهند؛ اما او عقل، شعور، منطق، فطرت، قلب، گوش، بصیرت، نفس و … داشته است.

از یک فقیر یا نَدار، نمی‌پرسند: تو چرا زکات ندادی، چون پاسخش مشخص و موجه است، می‌گوید: «چون نداشتم و به خودم نیز زکات می‌دادند» – از کسی که پایش فلج است، نمی‌پرسند: «تو چرا هنگام اقامه‌ی نماز، نایستادی …؟! اما می‌فرماید: در قیامت، آنجا که امر می‌رسد سجده کنید، و همه سجده می‌کنند، یک عده نمی‌توانند سجده کنند تا دست کم آنجا در جرگه‌ی سجده کنندگان قرار گیرند، چرا که وقتی در دنیا سالم بودند و به آنها فرمان رسید که سجده کنند، تکبر کردند و سجده نکردند. (القلم، ۴۲ و ۴۳)

اما، اگر نعمت را داده باشد، توان را ایجاد کرده باشد، امکان برخورداری را فراهم نموده باشد، راه را نیز نشان داده باشد، اما کسی کفران نعمت کند، از توانش بهره نگیرد، از امکان برخورداری‌ها استفاده نکند، غفلت و تنبلی کند، یا به عمد فرصت‌سوزی کند و یا به عمد نعمت را ضایع نماید، نقشه راه را نادیده بگیرد و به هر راهی که دلش خواست برود، حتماً مورد بازخواست قرار می‌گیرد و به مقصد راهی که رفته و به نتیجه‌ آن چه کرده، می‌رسد.

حال ممکن است کسی “قیاس” کند و چه بسا قیاسش حق و یا باطل باشد. مثلاً در قیاس حق بگوید: آن که در والاترین مقام قرب الهی قرار دارد، به نسبت آن که در طبقه‌ی اول بهشت جای دارد، بالاتر است، و یا بگوید: آن که در قعر جهنم و اسفل السافلین جای گرفته، وضعش بدتر از کسی است که در طبقه‌ی هفتم جهنم است؛ و این قیاس و نسبت درستی است؛ بالاخره وقتی می‌فرماید” «اعلی علیین، و یا اسفل السافلین» یعنی چه در صعود و چه در سقوط نیز مراتب و درجات متفاوتی وجود دارند؛ اما نه به معنای “نسبی” بودن حقیقت و واقعیت حیات اخروی، حساب و کتاب، عدل الهی، فضل و رحمت الهی، غضب الهی، بهشت و جهنم و درجاتش ! اینها همه حقیقی و واقعی هستند.

آدمی، در حیات اخروی، پس از گذر از مراحل قیامت و پایان محاکمه، بالاخره به حکم داور، یا در بهشت جای می‌گیرد، و یا در جهنم؛ و حد وسطی وجود ندارد، مکانی نیست که بگویند: به این نسبت در جهنم است و به آن نسبت در بهشت است، پس در هیچ کدام نیست، یا در هر دو هست.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت سایت اسلام اصیل، منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.